عشق وفداكاري
چشمانم به انتظار
گوشهايم متمركز
دلم در تلاطم عشق
زبونم الكل از گفتن
چشمانم حرفهايم را بيان مي كند
گوشهايم صدايم مي كند
دلم اشك مي ريزذ
مي داني چرا ؟
هواي پرواز ، هواي رفتن
دلم بهانه سفر مي كند
سفر به سرزمين عشق
سفر به هواي عاشق
خدايا چراچرا!
خبري نيامد
چشم انتظار ، چشم انتظار
دلم هواي سنگر ، جبهه مي كند
هواي اون موجهاي نيمه شبهاي جبهه
هواي حاج حميد ، حاج مهدي ، حاج رحيم
هواي بابا محمد كه با عصا خود
نيمه شب به دربر سنگرها بود
ودوفرزند خود را فرستاده بود جبهه
دلم هواي آه وناله شبانه رزمندگان
هواي لبيك گويان بسيجيان
هواي فرياد خواهي يافاطمه الزهرا(س)
هواي عشق ومحبت صميمت رزمندگان
مي داني چرا ؟ هواي صفا وصميمت
صداقت ومهر ومحبت
نيت پاك جووني كه فداي مي شد
سپهر ، زره مي كرد سينه هايش
جووني كه درمقابل تير تانك گلوله
جون خودش را فداي من واسلام مي كند
وحال جنگ تمام شده
كسي قدر محبت هاي اون جوونها را نمي دنه
كسي فكر اين شهداء گمنام نمي كند
فكر بايد ونبايد
كه بگوييد شهيدي ، جانبازي
نه عزيزم
نه جونم
اوني هم كه جونش سپر تير وتانك كرد
ولي شربت شهادت را ننوشيد
حال هم شهيد است
چرا كه !
جونش پراز درد وپر از آه
چرا كه ! تركش اين خمپارهاي در وجودش هنوز هم مهر و محبت ش نشونه اشه
مي دني اون رزمنده اي كه شيميايي است
از تون شهيد كه حال زير خروارها خاك است
جان فداتر ودلسوزتر است
اوني كه رفت (شهيد ) يك درد كشيد ، يك آه گفت
اما اين جانباز شيميايي
روزي هزار بار درد وآه مي كشد
مي دوني چرا درد مي كشد وآه مي كشد
نه از زخم ودرد اصليش كه در وجودش است نه نه
بلكه اينكه من وتو قدر ش را نمي دونيم
از اينكه همه اش به فكر خودموني
اون را فراموش كرده گمنام است
چرا كه من و تو نبوديم
چرا كه شبهاي بي خوابيش نديده ايم
چرا كه اون خونهاي گرمش كه ميداد نديدهايم
يادت اگر تو يك كم خونت بريزد
چقدر آه وناله سر مي دي
اما اون با دردهاي زخمش كاري ندارد
اون با دردهاي دلش هواي جبهه ها ش مي مونه
نمي تواني قدرش را بدوني نمي تواني همزبونش باشيد
چرا كه حرفش نمي داني
اگر مي خواهيد بدوني چرا ؟ برو جبهه بمون
شايد يك كم حال وهوايش تورا به ياد زخم دلش بياندازد
گاهي فكر مي كنيد يك شاخه گل
ببريد به اون بدي
اما نه بنشين پاي حرفهايش تا بدوني چه توي دل داره
دارد از درد مي سوزد
اما اکسيژنش پشت كوله اش اين داروخانه اون داروخانه
مي دانيد چرا ؟
چون داروش گيريش نمي ايد
يكي را مي ببيني نالان و ناتوان به دنبال اكسيژن هوايش است
مي داني چرا ! چون اقا دزد كيف اش را زده
فكر كرده ميلياردها پول توش هست
ترو خدا بيايم يك كم به حال وهواي اون روزها
بدونيم كه چقدر داريم آسايش اما بازه م غر مي زنيم
از كمبود از نبود محبت از نبود صفا و صميميت ....
تنهای تنهایی در وصف زبان جانباز اردیبهشت ۸۴






