خدایا آنکه در تنهاترین تنهائیم تنهای تنهایم گذاشت هیچوقت در تنهاترین تنهائیش تنهای تنهاش نذار

هیچ کس نمیاندیشد که برای بودنم چه باید بکنم.همه به این فکرند که من چگونه بروم.هیچ کس فکر نکرد،هیچ کس هیچ نگفت.انگار که همه منتظر یک معجزهاند.اما من نه منتظر هستم و نه کسی را به انتظار خود میبینم.من منتظر هیچ کس و هیچ چیز نیستم.من مشتاقم.مشتاق به تولد.تولدی نو و دلانگیز.صدای این نوزاد،صدای آبی بود که برای همه تنها وجودی خوش داشت.هیچ کس زلالی آب را نفهمید که با سنگ چه کرد.هیچ کس هیچ نفهمید. من با آب همدردم،با باد زوزه میکشم و با فروریختن بهمن اشک میریزم.کوه نیز برای درد دلهای خاموش من سنگ گریست،اما گریست
من در نگاه اطرافیان تنها بیقراری را میدیدم.هر کس بیقرار خود بود.هر کس نگران اینکه با رفتنم چه کند.هیچ کس نفهمید که من چرا میخواهم بروم،چون هیچ کس هیچ نپرسید
من نیز،با زبان آب،با دل سنگ سخن از زوزههای شبانهی باد گفتم. گفتم که منتظر نیستم،اما مشتاقم،مشتاق به تولد،تولدی دیگر. گریههای شبانهی کودکیم را هیچ کس هیچ نگفت. اشکهای شور من بر روی گونههای لرزانِِ همیشه خیسم،سخت غلتیدند.اشکها را روی صورت نازکم پخش میکنم تا سوزش دل سوختهام را همهی جوارحم حس کند.من همیشه و هربار گریستهام.من با آغوش گرم و سرد دوستانم،با لرزش دستهای گرم مادر،با چشم نگران و همیشه منتظر پدر،همشه گریستهام،من با همه گریستهام
من هر شادی حتی کوچکم را با همه تقسیم کردهام.من هیچ عشقی را به تنهایی برای خودم نخواستهام.من عشقم را به همه نثار کردهام
همیشه با موسم بهار،با نسیم و حتی باد سرد زمستانی،سلام سرشار از محبتم را به همهجا و همهکس تقدیم کردهام
هیچ کس نپرسید که این همه از کیست.هیچ کس نپرسید که او کجاست
خودم هم نمیدانم کجایم.اما هرجا که باشم همیشه عاشق خواهم ماند و عاشق کولهبارم را میبندم و عاشقانه عزیزانم را ترک میکنم.من میروم.من به گلها گفتم که به آنها سر خواهم زد،به گلدانم گفتهام که برایش آب و نور و خاک خواهم شد.من به او قول دادهام. من برایش جان خواهم شد،شاید که کسی او را بفهمد
من عروسکهایم را نخواهم برد.طاقت دیدن چشمان همیشه گریان و منتظرشان را ندارم.من قول خواهم داد.من بازنخواهم گشت،من نیز خواهم رفت
میخواهم خودم را دریابم،تمام آنچه را که دیگران نفهمیدند،تمام آنچه که به دیگران هدیه کردم و هیچ پنداشتند
میخواهم سوار بر باد به جای ابرها بگریم تا ببینند که از این جهان جز نمکزار،چیزی باقی نمیماند.تا ببینند که هیچ چیز باقی نمیماند
با یخ بستن اشکهای سرشار من،حتی خورشید هم از شما روی برگردان خواهد شد.
من هیچ نمیگویم،چون هیچ کس هیچ نپرسید ...
دوستای خوبم
نمی دونم کی
برمی گردم
فقط برام دعا کنید